الملا فتح الله الكاشاني

183

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

كه صلاحية و لياقت خدمت نداشتند جزيه بر ايشان نهاده بودند و تسميه بنات بنساء از قبيل تسيمهء شيء است اسم ما يؤل اليه و يا بنا بر تغليب چه ايشان استيفاى صغار و كبار ميكردند از زنان و هذا كما يقال اقبل الرجال و اگر چه صبيان در ميان رجال بوده باشند و نيز اسم نساء بر صغار كبار جايز است مانند ابناء و در مجمع آورده كه سبب قتل ابناء آن بود كه چون فرعون در ظلم بنهايت رسيد حقتعالى خواست كه او را هلاك كند در خواب به او نمود كه آتشى از طرف بيت المقدس شعله كشيد و بيوت مصر و قبط را تمام بسوخت و بنى اسرائيل را بگذاشت فرعون از اين خواب بسيار ترسان و هراسان شد و سحره و كهنه را بخواند و اين خواب را بر ايشان عرض كرد ايشان گفتند كه پسرى از بنى اسرائيل متولد شود كه هلاك تو و تبديل دين تو بر دست او باشد پس فرعون بىعون قوابل را بر جميع حوامل بنى اسرائيل مسلط ساخت و ايشان را امر كرد كه هر پسرى كه از ايشان متولد شود بكشند و اگر دختر باشد بگذارند و چند سال متوالى پسران بنى اسرائيل را ميكشتند و يكى را زنده نميگذاشتند تا آنكه و با در بنى اسرائيل افتاد و اكثر مشيخه ايشان بمردند و نزديك به آن رسيد كه از رجال كسى نماند پس جمعى از رؤساى قبط نزد فرعون آمدند و گفتند كه و با در بنى اسرائيل واقع شده و صغار ايشان كشته ميشوند و كبار ايشان ميميرند از ايشان كسى باقى نخواهد ماند تا خدمت ما كند فرعون گفت يك سال پسران را ميكشتند و يك سال ميگذاردند هارون در سالى متولد شد كه ذبح نميكردند و يك سال و سه ماه از موسى بزرگتر بود و موسى در سالى كه ذبح ميكردند بوجود آمد و روايتى آنست كه فرعون را گفتند كه ما در كتابها چنان خوانده‌ايم و چنان ميدانيم كه اين شخصى كه بر دست او ملك تو فانى شود از پشت عمران باشد و عمران مؤمن بود و ايمان پنهان ميداشت و از جمله خواص فرعون بود چون فرعون اين سخن را از علماى عصر بشنيد با عمران گفت كه بايد يك ساعت از نزد من غايب نشوى و شب و روز نزد من باشى عمران امتثال امر او كرده شب و روز از خدمت او جدا نميشد و شب نزد او ميخوابيد شبى فرعون در كوشك خوابيده بود و نزد او عمران در خواب بود چون از خواب بيدار شد ديد كه زن او نزد او حاضر شده بود متعجب شد و گفت چگونه اينجا آمدى و حال آنكه اين همه درها بسته‌اند و پاسبانها بر در آن نشسته گفت من به خودى خود اينجا نيامده‌ام بلكه مرا اينجا آورده‌اند عمران دانست كه اين از جانب حقتعالى است پس در بالين فرعون با او خلوت كرد و فرشتهء كه بفرمان الهى او را آورده بود باز او را به خانه خودش برد و چون اثر حمل بر او ظاهر گشت عمران از اينمعنى خايف گرديد و مردمان اين حكايت را بسمع فرعون رسانيدند فرعون تكذيب ايشان كرد و گفت عمران يك لحظه از نزد من غايب نشده چگونه نزد زن رفته باشد و زن از او آبستن شده اما به جهت احتياط زنان خواص خود را فرستاد تا احوال را معلوم كنند حقتعالى آن كودك را به پشت مادر